شکست
« شکست،شکست من، تنهایی من ودوری من »
تو پیش من از هزار پیروزی عزیزتری،ودر دل من از همه افتخارهای این جهان شیرین تری.
شکست،شکست من،خود شناسی من وسرپیچی من.از توست که می دانم هنوز جوانم وپای چابک دارم وبه تاج شمشاد پژمرده نمی افتم.
در توست که به تنهایی رسیده ام ولذت رانده شدن ودشنام شنیدن را چشیده ام.
شکست،شکست من،شمشیر وسپر درخشان من،در چشمان تو خوانده ام که بر تخت نشستن یعنی برده شدن،و فهمیده شدن یعنی هموارشدن،ودریافته شدن یعنی به نهایت خود رسیدن ومانند میوه ی رسیده ای به زمین افتادن و خورده شدن.
شکست،شکست من،همراه ودلاور من،تو سرودهای مرا خواهی شنید وفریاد های مرا،وسکوت های مرا وهیچ کس جز تو با من سخن نخواهد گفت از تپش بالها و خیزش موج ها،از کوههایی که شباهنگام می سوزندوتنها تویی که از شیب صخره ی روح من بالا می آیی.
شکست،شکست من،دلیری بی مرگ من،من با تو با طوفان خواهیم خندیدوباهم گور همه ی آنهایی را که در ما می میرند خواهیم کند وبا اراده در آفتاب خواهیم ایستادوخطرناک خواهیم بود.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 14:31 توسط س. وهاب
|