تبليغاتX
صراحت گو


صراحت گو







این کتاب نوشته ی هرمان هسه ترجمه سروش حبیبی است.

نویسنده در این کتاب سرنوشت فردی به نام کنولپ را بیان می کند.کنولپ فردی بیابان گرد است که دوستان زیادی دارد و بهتر است بگویم که محبوب همه است و همه جا دوستانی دارد که در خانه ی خود  را مشتاقانه بر این بیخانمان شادمان باز می دارد. این صحرا گرد هیچ جا ریشه ندارد و از آسایش زندگی خانوادگی محروم است و در ضمن حاضر نیست که خود را به هیچ یک از حرفه هایی که در انجام آنها استعداد طبیعی دارد مقید سازد در واقع فردی آزاد و رها است.سرانجام در پایان راه دشوار زندگی در کفن برف فرو می رود و در دامان طبیعت جان می سپارد.خدای بزرگ را پیش نظر مجسم می کند و با او به گفتگو می پردازد و پیش او شکایت می کند که چرا زندگی اش چنان طی شد. پس از ناله های فراوان خدا به او می گوید که این حکمت و رسالت زندگی او بوده(که بیابان گرد بیخانمان باشد و از زندگی خانوادگی محروم گردد) و خدا جز به این شکل را برای او نمی خواسته." تو به نام من بیابان گردی کردی و گهگاه اندکی نفس آزادی در دل شهرزدگان دمیدی. تو به نام من به سفاهت مردان خندیدی و آنها مرا در وجود تو مسخره کردند.هیچ لذتی نچشیدی و رنجی نکشیدی مگر آنکه من در آن با تو سهیم بوده باشم."

پ.ن:

در واقع این کتاب می خواست این طور بگه که اختیار کنولپ در زندگی او نقشی نداشته و تمام جریانات زندگیش به خواست و اراده ی خدا بوده.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 8:37  توسط س. وهاب   |