بازم خبری از رادیو
به گفته ی خبرنگار رادیو:امسال قراره یک میلیونو صد هزار فرصت شغلی ایجاد بشه!یعنی این تعداد آدم میرن سر کار!
حالا منم یه چیزی به تهش اضافه می کنم و اون اینکه فقط کسایی که آشنا دارن میتونن برن سر کار و بقیه لطف کنن خودشونو سبک نکنن و نرن دنبال این کارا.عوضش اونایی که آشنا ندارن خودشونو به اداره کار معرفی کنن تا اداره کار بتونه یه شغل خوب با حقوق مکفی بهشون معرفی کنه.مثلا نگهبانی توی یکی از سردخونه های جاده هراز با ۷۰ هزار تومنم مزد که البته این فقط نصف خرج کرایه ماشینشه!(این دقیقاْ کاریه که به یکی از اطرافیانم پیشنهاد شد.به بنده خدا زنگ زدنو گفتن یه کار برات پیدا کردیم و اونم کلی ذوق زده شد که حتما الآن یه کار خوب با حداقل ۲۰۰ تومن مزد بهش پیشنهاد می دن.وقتی هم که رفت اونجا این کارو بهش پیشنهاد کردن...
یا وقتی که یکی بره رشته مکانیک خودرو درس بخونه و تو دو قدمیش یک کارخونه ی ایران خودرو تاسیس بشه و اون حتی اجازه نداشته باشه از در نگهبانیش وارد بشه دیگه آدم چه فکری میتونه بکنه؟!بیچاره آدمای اون منطقه که بهشون گفته بودن اگه این کارخونه تاسیس بشه اولین نیروهایی که میگیره بچه های اوناست.حالا که میبینیم بچه هایی که رشته تحصیلیشونم به این کارخونه می خوره نمی تونه حتی وارد این کارخونه بشن مگه اینکه آشنا داشته باشن.
با این حساب،آشنادارا بجنبين تا دير نشده....
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 11:3  توسط س. وهاب
|
ایرانی ها ... تبريك...
امروز از راديو شنيدم كه ۵ هكتار جنگل بلوط چندين ساله ي شهرستان ايزه از شهرهاي خوزستان در بهار امسال تخريب شد.
جالب اينجاست كه وقتي به سراغ رئيس انجمن حفاظت از محيط زيست رفتند اين مسئوليت را به دوش رئيس اداره كل محيط زيست خوزستان انداخت و وقتي هم به سراغ رئيس اداره كل محيط زيست رفتند،ابتدا اين خبر را تكذيب كرده و سپس مسئوليت را از آن رئيس انجمن دانست.در واقع هركدام مسئوليت حفاظت را به ديگري واگذار كردند يا به كل منكر اين خبر شدند.در صورتيكه به گزارش خبرنگار، تصاوير اين وضعيت(قلع و قمع درختان بلوط) در سايت خبري مهر وجود دارد.
حال با توجه به پخش این خبر در رسانه ها،به ایرانی های دلسوز بخصوص مردم و مسئولین محترم خوزستان باید تبریک گفت که در عرض یک ماه، ۵ هکتار زمین را تخریب یا بهتر بگم آباد کردند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 9:43  توسط س. وهاب
|
تحليل اجتماعي نامگذاري در استان مازندران
ترم 4 بود که با سحر واسه درس مردم شناسی فرهنگی،کتاب "تحلیل اجتماعی نامگذاری" نوشته احمد رجب زاده رو از دکتر شارع پور گرفتیم و کنفرانس دادیم.از همون موقع بود که به این موضوع علاقمند شدم و تصمیم گرفتم این موضوع رو برای شهر بابل واسه پایان نامه ام ادامه بدم.از اونجاییکه تو این زمینه یکی دو تا کتاب بیشتر نبود،به آقای عبدی ایمیل زدم و یکی از مقالاتشو در این زمینه ازش گرفتم.بالاخره با هزار بدبختی و سردرگمی و البته با کمک دوستام بخصوص محدثه،اول طرح مساله و بعدشم کم کم تو درس روش تحقیق و تکنیک،پروپزالشو نوشتم و خیالم راحت بود که پروپزال پایان نامه ام آمده است و فقط می مونه درآوردن اسامی مردم.ترم 7 (ترم پیش)بود که تصمیم گرفتم ازش یه مقاله بنویسم و واسه درس بررسی مسائل اجتماعی ایران،ارائه بدم.البته قرار شد که استاد کمکم کنه و با هم این مقاله رو به چاپ برسونیم.با یه معرفی نامه(البته بعد از 7 یا 8 بار)دوباره به اداره ثبت احوال بابل رفتم و طبق معمول هیچ کمکی بهم نشد تا اینکه یهو یه آشنا پیدا کردم و باهاش به این اداره رفتم.البته ناگفته نمونه که رئیس اداره این بار با دیدن اون آشنا،کلی تحویلم گرفت و فوراً یه نامه واسه اداره ثبت احوا استان نوشت و منو به اونجا معرفی کرد.بالاخره با هرسختی که بودفتونستم بیشتر اسامی رو بگیرم و یه مقاله نه چندان کاملی ازش دربیارم.دیگه خیالم راحت شده بود که بیشتر راه پایان نامه ام رو رفتم و دیگه دردسرام داره تموم میشه و فقط می مونه بسط دادن نوشته هام.و قرار شد با همون استاد پایان نامه مو انجام بدم ولی یکی دو روز بعد شروع ترم (وقتی که همه اساتید پر شدن) ایشون حاضر نشدن با من پایان نامه بردارن و در واقع زدن زیر حرفشون و استدلالشون این بود که دیگه نمیشه اون موضوع رو بسط داد.حالا بماند که واسه انتخاب استاد راهنما مجبور شدم موضوع تحقیقمو عوض کنم.و اینجا بود که فهمیدم تازه اول بدبختیهامه...
حالام که دیدم نمی تونم این موضوع رو برای پایان نامه ام ادامه بدم،می خوام بزارمش تو وبم شاید یکی خوند و به دردش خورد.البته،شاید یکی قبل من این مقاله رو با کمی تغییر،یه جای دیگه به ثبت رسونده باشه ولی مهم اینه که حداقل اینجا یه کسایی هستند که می دونن این کارو من با هزار بدبختی انجام دادم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 13:26  توسط س. وهاب
|
شما بگید....
هر روز از منابع مختلف باخبر میشیم تو فصلی که مخصوص برداشت میوه های شماله،همین میوه توسط مسئولان دلسوز کشورمون از کشورهای خارجی مثل کویت وارد میشه و بعدشم یه کارشناس کشاورزی میادو میگه نباید میوه وارد بشه اما...
آخه یکی نیست به این مسئولین دلسوز بگه که اگه شما در ماه حداقل کمتر از800 یا 900 هزار تومن(البته خیلی پاییننش) درآمد ندارین،اون کشاورز بیچاره تون شاید درآمدش در ماه به 300 یا 400 تومن هم نرسه(منظورم کساییه که شغلشون فقط کشاورزیه) و این یعنی زیر خط فقر.حالا شمام هی میوه وارد کنین و بزنین تو سر کشاورزا و محصولاتش.آخه تا اونجاییه که من می دونم،یه کشاورز مازندرانی جز یه قطعه زمین که توش برنج بکاره و یه باغ پرتقال و شایدم چند تا گاو چیز دیگه نداره.شاید این چند موردیو که نام بردم،بگید:خب،کشاورز که همه چی داره،پس چی می خواد؟؟!!!!
و اما تحلیل وضعیت هرکدوم از داراییهای کشاورز
گفتم کشاورز زمین داره.آره زمین داره و توش جون میکنه و تمام آرزوهاشو براساس محصولی که میتونه ازش بگیره،برنامه ریزی میکنه.اما همین که فصل برداشت محصولاتش بعداز اون همه خستگیها و مخارج زیاد میرسه،مسئولان محترم لطف میکنن برنج از کشورای دیگه وارد میکنن و برنجای این کشاورزای بدبخت بیچاره میمونه تو انبار.جالب تر اینجاست که قیمت برنجای خارجی سه برابر برنج ایرانیه....
باغ پرتقالشم که همین.کشاورز بیچاره کلی هزینه سم و کود و... واسه باغ میکنه به امید اینکه پرتقالاشو حداقل به قیمت بالاتری بفروشه که جبران زحمتا و مخارجش بشه اما دقیقا موقع برداشت متوجه میشه که به میوه هاش دیگه نیازی نیست و میوه از کشورای دیگه به کمک کشورش اومدن و پرتقالاشو یا باید بزاره رو درخت بمونن و یا اینکه هر روز چند کیلوشو سر خیابونا بفروشه اونم به چه قیمتی؟ الله اعلم!!!مثلا تو همین شهر یه کشاورز پرتقالاشو سر خیابون کیلویی 250 میفروشه.یعنی یه کشاورز باید حداقل 4 کیلو پرتقال بفروشه تا بتونه یک کیلو سیب 1000 تومنتی بخره!! دیگه حساب بقیه اش بمونه با شما...
از وضع گاواشم که فکر کنم همه اطلاع دارن.قیمت غذایی که واسه گاو میخره از قیمت شیری که میفروشه بیشتره.مثلاً:شیرو ازش میخرن کیلویی 400،اونوقت فیمت فقط یکی از غذاهای گاواش کیلویی 600 و شایدم بیشتره.این کشاورزا به چه امیدی این گاواشونو نگه میدارن،الله اعلم.
حالا شما قضاوت کنین:این کشاورزی که نه از برنجش سود درست و حسابی میبره،نه از پرتقالاش و نه از گاوداریش و سود همه این محصولاتش میره تو جیب واسطه ها،باید چیکار کنه و دردشو به کی بگه؟؟؟!!!!!!
اگه بخواد به مسئولا بگه،تأثیر نداره،به بقیه هم بخواد بگه،اونام همدرد خودشن.............
قضاوت با شما..............
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 9:31  توسط س. وهاب
|
تفاوت دیدگاهها
بعد از همایش 20 آبان و رگبارانتقادات ازطرف دانشجويان علوم اجتماعي از آقای ...،مسئول استان، بخاطر نقدي كه از همه مقالات ارائه شده در همايش كردند و تفاوت دیدگاههايش با نظرات جامعه شناسان علی الخصوص نظر مثبتش نسبت به احداث پالایشگاه نفت در مازندران،بايد بگم كه فقط ايشون نبودند كه ديد مثبتي نسبت به مسائل اجتماعي داشتند و در مقابل،تفكر انتقادي جامعه شناسان را نسبت به برخي مسائل رد مي كردند بلكه طي صحبتي كه با يكي از كارشناسان اداره منابع طبيعي استان مازندران در مورد احداث پالايشگاه نفت در استان داشتم،متوجه شدم كه نظرشان با نظر مسئول استان هيچ فرقي نداشت و معتقد بود كه جامعه شناسان بدون فكر(فكر نكرده)به برخي مسائل انتقاد مي كنند.
استدلالهای اين كارشناس منابع طبيعي براي احداث پالايشگاه:
1- امروزه اكثر مردم دارای درآمد کمی هستند و همين امر موجب ازهم گسیختگی خانواده ها شده و با احداث این پالایشگاه،درآمد مردم بالاتر رفته و پیوند خانوادگي را موجب می شود.
2- صنايع ذر همه استانها به تعداد مساوي تقسيم نشده و همين كار موجب ثروتمند تر شدن يك استان و فقير ماندن استانهاي ديگر مي شود.
3- مهم ترين منفعت احداث اين پالايشگاه،ايجاد اشتغال است و جامعه شناسان هم بايد احداث اين پالايشگاه را از همين ديدگاهها مورد بررسي قرار دهند.
و اما نظرات و انتقادات خودم به اين كارشناس:
1- اگه قرار باشه كه يك پالايشگاه احداث بشه و 70 هزار نيروي كار جذب كنه،پس با احداث چندتا ديگه ازين پالايشگاهها مشكل بيكاري كشور حل ميشه.
2- اينكه ميگن صنايع به اندازه مساوي تقسيم نشده،اگه مازندران فقط ازبخش كشاورزي خودش حمايت كنه و اونو به توسعه و پيشرفت برسونه ونه اينكه كشاورزارو زير پاش له كنهفمي تونه از خيلي از استانهاي ديگه موفق تر باشه.
3- تا اونجاييكه من ديدم و مي دونم،درآمد بالا تنها ملاك پيوند خانوادگي نيست و هستند كساني كه درآمد بالايي دارند ولي ازهم گسيخته اند.
البته من تمام مشكلات احداث اين پالايشگاه رو كه تو همايش طرح مسائل اجتماعي مازندران مطرح شد،به ايشون منتقل كردم.مثل:باران اسيدي و اثرات مخرب زيست محيطي آن،ازبين رفتن زمينهاي كشاورزي و توليدات بومي و.... .اما ايشون فرمودند كه«اين مسائل بيشتر زيست محيطي است و در حيطه كار شما علوم اجتماعيها نيست و شما بيشتر بايد اين مسئله را از منظر ايجاد اشتغال و پيوند خانوادگي بررسي كنيد و ديدي مثبت به اين طرح داشته باشيد.و از همین جا می تونم بگم که فقط نظر مسئول استان نیست که با ما فرق داره بلکه بقیه هم مثل ایشونن.
و در آخر می تونم بگم:خوش به حال پزشکا،چون اولاً:مریضشون به بیماریش اعتراف داره.ثانیاً:اگه پزشک تشخیص بده که اون مریضه،قبول می کنه.اما ما علوم اجتماعی ها چی؟نه جامعمون اعتراف میکنه که مشکل داره و نه وقتی که مشکلشو تشخیص دادیم،قبولش میکنه!!!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 15:0  توسط س. وهاب
|
بازم گاز،بازم آتیش
یکی دو ماه بعد از ماجرای ساختمون رضایی که دو نفر از دانشجوها بخاطر گازگرفتگی از بینمون رفتن، آشپزخونه ی بلوک 6 ساعت 2 نصفه شب آتیش گرفت که با کمک بچه های بلوک 5 نجات پیدا کردن و بالاخره به خیر گذشت،حالا بماند که اون شب نه بلوک 5 و نه بلوک 6 هیچکدوم سرپرست و نگهبان نداشتن و واقعاً به خیر گذشت.یه ماه بعد موقع ظهر،همون اتفاق واسه بلوک 5 افتاد که اونم به خواست خدا به خیر گذشت تا اینکه دیگه سال تموم شدو بلوکای دیگه قصر در رفتن تا دوشب پيش که نوبت بلوک 4 شد.دیگه نوبتی هم باشه نوبت این بلوک بود دیگه!!!!!!!!!.جالب اینجاست که بلوک 4 هم ساعت 2 نصفه شب آتیش گرفت اما من نمی دونم چرا قصر در رفت چون به قول معروف«تا سه نشه بازی نشه»!!!!!!!!!!!!!!
حالا دیگه بچه های بلوک3 گوش به زنگ باشن که تا یکی دو ماه دیگه نوبت اوناست بعدشم بلوکای 2 و1.فقط زیاد نترسین آخه این شتریه که در خونه همه می خوابه،در بلوک شمام باید بخوابه.فک کنم انقد که همه جا آتیش گرفته،دیگه واسه همه طبیعی شده!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:4  توسط س. وهاب
|
ديده ها
تا حالا دقت كردين وقتي پيش پدربزرگ ومادر بزرگها اسم حضرت علي يا پيامبر مياد چه حالي بهشون دست مي ده؟؟با يه دل پر از آه وحسرت اسمشونو صدا مي زنن و ازش كمك مي خوان.نمونه اش مادربزرگ خودمه كه وقتي از مكه وكربلا و... پيشش حرف مي زنن چشماش پر اشك مي شه وياد سفرش به اونجا مي افته. اما ماها چي؟؟؟؟؟؟ اگه اسم همه پيامبران و امامان و هم پيش ما بيارن هيچ حس خاصي بهمون دست نمي ده.
راستي چرا اين شكليه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چيه باعث شده كه قديميا انقدر به پيامبران وامامان اعتقاد دارن وماها يعني نسل جديد نه. چي مارو انقدر از دين وايمان دور كرده؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:17  توسط س. وهاب
|
یه تکلیف
یه بچه ای با هزار امید و آرزو میره مدرسه ومیشه دانش آموز.بعد یه مدت که با معلمای خوب وبد هی بالاتر میره،یه روزی یه آقا معلمی بهش تکلیف میده اما اون دانش آموز نمی دونه که چطور باید اون تکلیف و انجام بده.تصمیم می گیره که بره پیش معلمش.از معلم می پرسه که باید چیکار کنه اما معلم یه جواب سربسته بهش می ده ووقتی دانش آموز بهش می گه تا حالا اینطوری یاد نگرفته وازش کمک می خواد،آقا معلم با بدخلقی بهش می گه که:«خب انجام نده».دانش آموز یه کم بهش برمی خوره اما بعد چند روز دوباره برمی گرده پیش معلم ودوباره همون جواب ومیشنوه وبعد از چند بار،دانش آموز تصمیم می گیره که از بچه های دیگه بپرسه.اما یه چیزی اعصابشو خیلی بهم می ریزه و اون اینکه،همون آقا معلم وقتی میره سر کلاس،همه اش حرف از دین وایمان می زنه.البته دین وایمان وفقط تو نماز خوندن خلاصه میکنه ودیگه یادش میره که اخلاق هم می تونه جزء دین وایمان باشه.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 17:6  توسط س. وهاب
|
کتابخونه یعنی همین...
کتابخونه یعنی یه ساختمون بزرگ پر از خالی.
کتابخونه یعنی محل جمع آوری کتابای دوقرن پیش.
کتابخونه یعنی جایی که سیستمش(از هر نظر)کاملا بسته باشه.
کتابخونه یعنی جایی که دانشجوها آرزوی دیدن کتاباشو داشته باشن.
کتابخونه یعنی جایی که بچه های پژوهشگری برای تحقیقاشون مجبور شن سراغ استادا برن.
کتابخونه یعنی جایی که هی توش کتاب سرچ کنی وهی کامپیوترا صفر بدن.
کتابخونه یعنی جایی که توش از بین ۱۰ تا کتابی که سرچ می کنی یه کتاب گیرت بیاد اونم نصف ونیمه.
کتابخونه یعنی جایی که وقتی سراغ آمارنامه هاش میری صفحاتش دزدیده شده باشه.
کتابخونه یعنی جایی که اگه خدای نکرده تونستی کتابی از توش بگیری بیشتر از ۲تا نتونی امانت بگیری اونم برای ۲ هفته.
کتابخونه یعنی جایی که نه تنها سیستمش بسته است بلکه ۴ یا۵ تا کامپیوتر داشته باشه همه اش درب و داغون.
پ.ن:
واقعا چرا باید یه کتابخونه ای مثله کتابخونه دانشگاه علامه پر کتاب باشه بایه سیستم باز ولی کتابخونه ما به این بزرگی نه تنها سیستمش باز نیست بلکه چندتا کتاب درست و حسابی هم نداشته باشه که ماهای دانشجو هی مجبور نشیم واسه تحقیقامون سراغ اساتید یا سایت بریم.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:27  توسط س. وهاب
|
قانون دنیای امروز...
هر وقت خواستی کاری بکنی اول نفع خودتو ببین
اگه خواستی اطرافیانت تو رو قبول داشته باشن طبق مراد آنها کار کن
اگه تو یه درسی تحقیقی داری و نمی دانی باید از کجا شروع کنی از کجا منبع پیدا کنی تو کتابخونه دانشگاه بیرون و سایت هم نتونستی چیزی پیدا کنی باید تو خواب ببینی که چی کار کنی و اگه هم از کار زیاد خوابت نبرد اون دیگه مشکل خودته
اگه استادی ازتون در مورد یه موضوعی مقاله خواست باید تمام مراحلشو تمام و کمال انجام بدی و اگه نمی دادنی تقصیر خودته که مادر زادی بلد نبودی(چون تو دانشگاه اول ازت تحقیق می خوان بعد روش تحقیق رو بهت یاد می دن)
اگه یه روزی امتحان داشتی و جواب سوالی رو بلد نبودی زمین و زمان رو بهم جفت کن و یه چیزی حتی از خاطرات روزانت بنویس چون تو دنیای مدرن نمره ها کیلویی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:1  توسط س. وهاب
|